قسمت۱
به ديوانه خانه خوش آمدي!!
اخي....حس ترحم منو تحريك ميكنه، كدومتون تاحالا به بيمارستان رواني(ديونه خونه) رفتين؟
من براي اين مطلب با هماهنگيه يكي از دوستايه خوبم(اگه ميخاي بدوني كيه و چطور رفتم تو كامنتاي خصوصي فقط ميگم) تونستم برم تو يكي از اين مراكز.
خيلي جالبه....ديونه ها عالم خودشونو دارن و با اين كه هر كدوم از جهتي مختلف ديونه هستن ولي اين قابليتو دارت كه همفكر باشن!(براي ما هايي كه ادعاي عاقل بودن ميكنيم خجالت داره). توي خيلي فيلما اينجور بيمارستانايه رواني رو ديديم
(مثلا: ديوانه از قفس پريد، ژاكت و ...) ديونه ها واقعا ترسناك هستن ولي يه مظلوميته خاصي تو اعماق وجودشون و نگاهشون هستؤ اين برتري اونا نسبت به ماست...اونا بي گناهن!. اون آدمي نبودن كه ميوه ممنوعه( يا به تعبيري در كتابهاي اسماني ميوه آگاهي)رو بخورن و بي گناه موندن.
نقد شعر:
تا حالا شده كه كسي رو به اتاق خودتون دعوت كنيد؟ چكار ميكني؟ مي گي: اين اتاق منه..هين پوستره فلانيه ..اين فلان چيز يادگاريه ...،در كل اتاقتو براش تشريح ميكني. اين آهنگ هم از زبانه يه ديونه هستش كه ما رو به دنيايه خودش (ديونه خونه) دعوت كرده
شعرش خيلي قشنگه

